أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

32

تجارب الأمم ( فارسى )

زرين و دست ابرنجن زرين پوشانيدند ، به همهء سردارانش نيز خلعت و دست ابرنجن دادند . * نشاندار [ حسين بن زكرويه ] هنگامى كه در زندان بود چراغ سر سفره را شكست و تكه‌اى از آن برگرفت ، و يكى از رگهاى خود را بريد و چون خون بسيار برفت آن را ببست ، چون زندانبان آگاه شد پرسيد براى چه چنين كردى ؟ گفت : فشار خون بالا رفته بود ، آن را كاهش دادم تا نيكو شد ، پس بهبود يافته ، نيرويش بازگشت . مكتفى دستور داد مردم و سرداران و غلامان به نزد آن دكّه كه ساخته بودند بيايند ، مردم بسيار براى تماشا آمدند . آنگاه اسيران و گروهى مردم كه به قرمطيان گرويده بودند ، و زنگيانى [ 1 ] غير قرمطى كه از شهرستانهاى ديگر گرد كرده بودند ، بر شتران آورده بر سر هر يك ، نگهبانى نهادند . گويند همهء ايشان سيصد و شصت تن بودند . پس حسين بن زكرويه معروف به نشاندار ، همراه پسر عمويش كه لقب « مدثّر » داشت ، در يك عمارى كه روى آن پرده كشيده شده بود ، و گروهى سوار و پياده نگهبانش بودند ، آورده شده ، به بالاى دكّه برده ، نشانيدند ، سپس گروهى را به نزد او مىآوردند ، دست و پاهايشان را بريده ، و گردنشان ميزدند ، براى اين كار هر يك را دمر خوابانيده ، دست راست او را بريده ، به پائين پرتاب ميكردند ، تا همهء مردم آن را ببينند . پس پاى چپ و دست چپ او را مىبريدند و بريده‌ها را به پائين پرت مىكردند ، سپس او را نشانيده * گردنش دراز كرده مىزدند ، سر و تن او را به پائين مىانداختند ، پس گروهى اندك از اسيران به ناله و زارى پرداخته ، مىگفتند : ما قرمطى نبوده‌ايم ! پس مدثّر را پيش آورده چنين كردند . سپس قرمطى را آورده دويست تازيانه زدند و دستها و پاهايش را بريدند و

--> [ ( 1 - ) ] M : هر چند رهبر جنبش زنگيان در جنوب ايران و عراق كه به سال 255 ه آغاز شد ، و در 270 ه بپايان رسيد على بن محمد ، شيعى و اهل رى است ( منزوى . جنبش زنگيان در جنوب . مجلهء فرهنگ نو ) اما پيوندى نزديك با قرمطيان نداشت ، چه بسا افرادى پراكنده باقيمانده از آن جنبش تا سال 291 ه گرفتار شده و با زكرويه و يارانش كشته شده باشند .